مادر شوهر حسود - مشاوره و دلداری تنظیم خانواده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
در درد و دل - دلداری
سلام.خانومی 33 ساله هستمهستم.همسرم 35 سالشونه.7ساله زدواج کردم.و صاحب یه پسر 3ساله هستیم.خداروشکر زندگی خوبی داریم و باهم مشکلی نداریم.ولی رفتار های مادر شوهرم خییییلی من رو اذیت میکنه.با اینکه ازدواج ما کاملا سنتی بود و خودِ مادر شوهرم من رو به همسرم معرفی کردن.و حتی در مراسمات خواستگاری و بله برون همیشه زیر گوشم میگفتن "خدا کنه جوابت مثبت باشه"ولی دیگه بعد از گذشت 7 سااال نمیتونم کارهاشونو ندید بگیرم.ایشون از همون روز اول اصلا توجهی به من نداشتن.همیشه و همه جا از تک تک فرزندانشون با اغراق کامل تعریف میکنن ولی من و حتی پسرم رو اصلا قبول ندارن.ما فاصله طبقاتی کمی داریم.همسرم خانواده همسرم ار لحاظ سطح تحصیلات و مالی و حتی فرهنگی کمی پایین تر از بنده و خانوادم هستن.این فاصله تو رابطه من و همسرم زیاد مشکل ساز نبوده و نیست ولی همین حس حقارت و کمبود انگار باعث شده تا این رفتار ها رو از مادر شوهر هر روز ببینم.مثلا چند روز بود ما عقد کرده بودیم.تو خونه خودشون تولد برای خواهر شوهرم گرفته بودن.زنگ زدن همسرم که پیش من بود هم بره ولی اصلا از اینکه من هم همراشون برم چیزی نگفتن.من بعدا فیلم تولد رو تو گوشی همسرم دیدم.یا اینکه فردای روز عروسیمون به همسرم میگفتن چقد دلم تنگ میشه بازم همه باهم دورم زندگی کنیم.پدر شوهرم توجه تقریبی روش دارن.ولی اکثرا تنهان.خیلی پیگیر و پاپی مساعل میشن .بخاطر همین زیاد فرزندانشون سراغش نمیرن.من هم رفته رفته خودم رو ازشون دور کردم.اوایل مثل مادر میدونستم.ولی از وقتی مخفیانه به همسرم میگه بیاد دنبالش و باهم میرن بیرون و خرید و کافی شاپ و ... خیلی ازش زده شدم.بارها همسرم گفتن مامانم دوست داره من تنها برم پیشش.ماهفته آینده عازم سفریم.با خانواده من.الان چند هفته ست ایشون اخمو تخم دارن.که پسرشون ازشون دور میشه.گاهی به خودم لعنت میفرستم که چرا اومدم تو این زندگی...ایکاش همیشه پسرش رو ور دلش نگه میداشت...آخه جدیدا تا کید میکنه واسه برادر شوهر کوچیکم که 24 سالشه نمیخواد زن بگیره...فقط دعا میکنم خدا بهش آرامش بده...تا بزاره ماهم رنگ آرامشو ببینیم.

10 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
بی نام
به عنوان یک عروس فقط میتونم بهت بگم حساس نباش وکاملا بی تفاوت عمل کن و حتی اگه میتونی فکر نکن ،بخاطر آرامش زندگی خودت ،نظر دومی که میتونم بدم اینکه شما هم پسر خوشگلت برو بگرد یا خونه مامانت برو زمانی که همسرت داره با مادرش کافی‌شاپ میره ،بنظرم توجه به مادر خوبه وباید حساس نبود اما اگه فکر میکنی زیااااد از حدش رد شد میتونی اینکارای بالا رو انجام بدی البته نه به عنوان انتقام بلکه همیشه بخاطر آرامش روانت اینکار رو انجام بده و تو ذهنت باشه.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
...
سلام میفهممت دقیقا مادرشوهر منم ازاین حرکات بچه گانه زباد انجام داده من 12ساله ازدواج کردم و دخترم 7 سالشه برای مثال همون اولین روز بعد عقد رفتیم خونه مادرشوهرم

مادرشوهرم پسرش و بوس کرد و من و حتی بغل هم نکرد الان اما همسرم ماهی یک بارم به مادرش سر نمیزنه و بدون من اونجا نمیره بهترین راه اینه که اصلا اصلا حساسیت به خرج ندی هر چند میدونم سخته

عزیزم برات آرزوی آرامش میکنم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام.همسرتون بچه *** بار آورده و رفتارشون اصلا منطقی نیست الان باید دوتاتون باهم بپذیره و البته شوهرتون‌ سهمش کم نیس باید بگه بی شما جایی نمیره .مادرشوهرتون اگه واقعا زندگی پسرشو دوس داره نباید همچین رفتاری داشته باشه؟اصلا به شوهرت بگو تو دوس داری باهات همچین کاری بکنم؟به نظرمن بهترین راهکارو فقط روانشناس میتونه پیش پاتون بذاره چون‌اون با علم زیاد وتجربه ش بیشتر میتونه تو درک‌مشکلتون کمکتون کنه.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
Sama
بنظرمیاددر  اینکه مادرهمسرتون اینقد راحت و بااطلاع همسرتون باندیده گرفتن شما اذیتتون میکنن همسرتون دربروز چنین رفتارایی مقصرباشن.بهتره به مادرشون بگن من کنارشما باهمسرم خوشحالترم و دوست دارم هممون همیشه کنار هم باشیم تااینکه تنهایی و دور از چشم خانمم تفریح کنیم‌.
1 امتیاز مثبت 0 امتیاز منفی
آخی عزیزم درک میکنم چی میگی مادرشوهره منم دقیقاهمین اخلاقاروداره بااین تفاوت که من خواهرشوهرم دارم و۳تایی اینکاراروبامن میکنن من۲۷سالمه ۴ساله ازدواج کردم ولی میترسم بچه دارشم چقدسره بچه دارشدن اذیتم میکنن منم زیادبه این فک میکنم کاش ازدواج نمیکردم پسرشون پیششون میموند،بنظره من بهترین راه اینه تنهانرین اونجاوازشوهرتونم بخواین تنهااونجانره میدونم سخته شوهره من اصلاقبول نمیکردبعضی وقتایواشکی میرفت چون یه کوچه هم فاصله داشتیم ولی من کلی تلاش کردم الان خونمونودورکردیم دیگه خودش سختشه بخوادبره،بعدمن باوجوده اینکه بهم خیلی بدی کردن خیلی گذشت کردم خیلی بهشون محبت کردم تاجایی که شوهرم دیدمن چقددارم گذشت میکنم چقدمحبت میکنم ولی به چشمه کسی نمیادخودش الان تازه قدره منومیدونه خودش دیگه داره مدیریت میکنه تاجایی که میبینه دارن منوناراحت میکنن میگه پاشوحاضرشوبریم،فقط صبرداشته باش ومحبت کن باوجوده همه بدیاشون توبازمحبت کن اول خدامیبینه بعدشم بالاخره همسرت متوجه میشه چقددارن زنشواذیت میکنن،درضمن اصلابرات اهمیت نداشته باشه من همیشه این جملروباخودم مرورمیکنم که این خانوم مادره منکه نیست مادرشوهره منه هیچوقت من براش بچش نمیشم هیچوقتم منومثه بچه هاش دوس نداره من این واقعیتوپذیرفتم الانم دیگه خیلی چیزارونادیده میگیرم ودیگه برام اهمیتی ندارن.
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام خانمی

من هم وضعیت مشابه شما رو دارم

همسرم تک فرزند هستش

مادرهمسرم بهش میگه کاش هیچوقت ازدواج نمیکردی و پیشم میموندی

گاهی احساس میکنم دوست داشتن نیست خودخواهیه

خیلی اذیت میشم

لطفا اگه کسی راهکاری  یا توصیه ای داره بنویسه

ممنون میشم
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام

شما خودتون دارین اظهار میکنید که از شوهر و زندگیتون راضی هستین.

حالا شوهرتون هفته ای یکی دو بار با مادرش بیرون میره و شاید مادر شوهرتون و همسرتون با هم بیرون هستن احساس خوبی دارن و یاد خاطرات خوب قدیم میفتن و براشون دلپزیره.

خوب اینهمه خوبی زندگی و با همچین چیزی مقایسه کردن درسته؟

اصلا ممکنه این تفریحی باشه واسه شوهرتون که زوحیش بهتر شه.

یا هر چیز دیگه.

مسئله به این فرعیی که هفته ای یکی دوبار رخ میده باعث شده بگین مادر شوهرم بزاره ما نفس بکشیم، به نظرم خیلی عجیبه.

به نظرم زندگیه شما روزمره هست و خوبی شرایط باعث شده ذهن شما درگیر شه و انقدر این مسئله برای شما بزرگ شه.

به نظرم حس شما بیشتر به حسودی نزدیکه تا مادر شوهرتون
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم همه مادرشوهرا خانواده شوهرکلا اینجورن.منم ۱ساله ازدواج کردم ۱۰برابرشماازاین مشکلا دارم.ولی شما با سیاست پیش بروباشوهرت حرف بزن توارامش ن دعوا.ازانتظارات بگو ازچیزایی ک ناراحتت میکنه.منم ازاین مشکلادارم ولی از وقتی باشوهرم میحرفمو حرف دلمومیگم خداروشکرراحت این وابستگیامشکلاحل میشه.ایشالامشکل شمام حل شه
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
(1,150 امتیاز)

چیزی نمیشه گفت،ایشالا که درست شهyes

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
عزیزم مادرشوهر خوب افسانه هست....قدر خانوادتو بدون .وقتایی که نیست شوهرت  با پدرومادرت باش.هیچکس پدر مادر ادم نمیشه هرچقدم که بد باشن باز یه روزی واس ادم ثابت میشه که از همه دنیا بهترن برای خوده ادم...همسرتون رو قانع کن که باید اولویت اولش شما باشین..چون بعد ازدواج  اولویت اوله هر انسانی باید همسرش باشه...
این بخش مربوط به ارسال سوال - درد و دل و اشتراک گذاری تجارب در مورد روابط عاطفی ، ازدواج و مسائل زناشویی می باشد
...