خانمی هستم ۳۱ساله و همسرم ۲۹ساله .حدود ۴سال ازدواج کردیم .
متاسفانه به دلیل ناباروری همسرم هنوز بچه دار نشدیم.
وابستگی همسرم به مادرش درحدیه که هر روز به مادرش زنگ میزنه و گذارش روزانه از زندگیش رو به مادرش میده .
خواهر شوهرم و مادرشوهرم خیلی روی من حساس هستند با کوچکترین فرستی که همسرم رو تنها میبینن بر علیه با همسرم صحبت میکنن.جوری که همسرم کلا از این رو به اون رو میشه.
متاسفانه هروقت که مادرشوهرم اراده کنه همسرمو به جون من میندازه .به دروغ حرفی رو از زبون من میزنه و همسرم و تحریک میکنن .حتی شده همسرم براش ثابت شده که خانوادش دروغ میگن ولی با این حال همچنان پشت مادرشو میگیره و الکی منو دوباره جلوی اونا خراب میکنه .حتی بخاطر پدر مادرش با من دعوا میکنه و تحقیرم میکنه .
بارها شده بهم میگه زن و شوهر گیرمیاد پدرمادر گیرنمیاد .اگه مشکلی داری برو طلاق بگیر.خانواده همسرم میدونن مشکل بچه دار شدن از پسرشونه ولی با این حال تمام فشار رو به من میارن .خیلی دارم اذیت میشم موندم چه تصمیمی بگیرم .واقعا از صبر کردن خسته شدم